چهارم آذر

اشعه های خورشید بر سرمای لرزان و سست آذرماه در حال غلبه بود و خورشید با همه مهربانی اش گرمای خود را به زمین هدیه می داد " عزت " از فرماندهان شوخ طبع گردان حمزه سیدالشهدا (ع) در پلاژ آموزشی بند پوتین هایش را بست و با خود در اندیشه مرور تمرین نظامی بود که باید نیروهایش در عملیات آینده خط شکن باشند . او برای لحظه ای زیر درخت کُنار تکیه زده و با خود می اندیشید که ناگهان از دور آسمان شهر را در محاصره کرکس های دشمن دید درنگ جایز نبود و "عزت" خیلی سریع خود را به شهر رساند فاصله شهر  تا پلاژ کمتر از 10 کیلومتر بود اما هواپیماها که تعداد آن ها بیش از 50 فروند بود با سرعت زیاد در آسمان شهر غوطه ور بودند ، خورشید هنوز پلک آسمان را گرما می بخشید و شاهد این هجوم وحشیانه بود . عقربه های ساعت ، 12 را نشان می داند که کرکس ها شهر را لرزان و هراسان از بمباران بی امان موشک های خود کردند . صدای ضجه زنان و کودکان خورشید را به گریه انداخته بود ، شهر همچون گهواره ای با حرکت و هواپیما روان بود ، اولین نقطه تعمیرات راه آهن بود که مورد هدف قرار گرفت و پس از آن ایستگاه و میدان راه آهن ، خیابان شریعتی و . . .

مردان خاکی پوشی که با " قطار اندیمشک " عازم سرزمین نور بودند در جبهه آتش و دود می سوختند ،شهر گُر گرفته بود و یکپارچه آتش .

مخروطی از دود و مه بر فراز آسمان اندیمشک نمایان بود . " عزت اله حسین زاده " در میدان راه آهن و در حال مددرسانی ، به شهادت رسید.

برگرفته از وبلاگ روشنای صبح

/ 0 نظر / 33 بازدید